طالبان بهعنوان جریانی که امروزه بهصورت انحصاری بر حاکمیت افغانستان سیطره یافته، از زمان ظهور چهرهای ناشناخته از خود به نمایش گذاشته و چگونگی عملکرد آن در این مدت، واکنشهای بسیاری را در افغانستان، منطقه و جهان برانگیخته، از همان ابتدا تعریفهای متفاوتی از این جریان شکل گرفته است، بهویژه که طالبان کمتر تعریفی از خود ارائه میکنند بعلاوه اظهارنظرهای بیرونی در مورد این جریان در موارد بسیاری تک ساحتی و گاه با سوگیری است این اتفاق در مورد اندیشه و رفتار مذهبی آنها نیز صادق است. با توجه به این مسئله، این پژوهش بر آن است تا گفتمان مذهبی جریان طالبان را از طریق نشانهشناسی دلالتهای اصلی و پیرامونی مورد بررسی قرار دهد و ارتباط گفتمانی این نشانهها را صورتبندی و تحلیل کند. یافتههای نگارنده که عمدتاً بر پایه مصاحبه با اعضای طالبان صورت گرفته نشان میدهد که دال مرکزی گفتمان مذهبی طالبان «اجرای شریعت» است. طالبان با تفسیر فقهی، محلی و سیاسی از شریعت، دالهایی چون «دعوت مذهبی»، «طرد بدعت»، «امربهمعروف و نهی از منکر»، «صوفی گری» و «انحصار مذهبی» را پیرامون آن صورتبندی میکند. این گفتمان مذهبی با این نشانهها نهتنها بر فضای مذهبی افغانستان تأثیر میگذارد بلکه بر سازندهی گونهی جدیدی از گفتمان مذهبی در جهان اسلام است.