تقریب مذاهب اسلامی زمانی میتواند به همگرایی پایدار میان مسلمانان بینجامد که بر پایه واقعیتهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی هر جامعه طراحی شود. اندونزی، بهعنوان پرجمعیتترین کشور مسلمان جهان، به دلیل برخورداری از سنت ریشهدار فقه شافعی، کلام اشعری، اخلاق و عرفان غزالی و نیز تجربه طولانی همزیستی مذهبی، ظرفیتهای ارزشمندی برای ارائه الگویی بومی از تقریب در اختیار دارد. این پژوهش با هدف تبیین و طراحی چنین الگویی، نقش سه مؤلفه یادشده و همچنین جایگاه نهادهای دینی اثرگذار، از جمله نهضتالعلما، محمدیه، ایجابی و ابی را در تحقق تقریب مذهبی بررسی میکند. پژوهش با روش کیفی، رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه مطالعات اسنادی و تحلیل محتوای منابع معتبر انجام شده و از رویکرد «تقریب زمینهگرا» بهعنوان چارچوب نظری بهره گرفته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تقریب در اندونزی بیش از آنکه یک پروژه صرفاً کلامی یا سیاسی باشد، فرآیندی فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی است که بر پذیرش تکثر فقهی، گفتوگوی سازنده، تقویت ارزشهای مشترک اسلامی و همکاری نهادهای دینی استوار است. بر این اساس، مدل پیشنهادی پژوهش که بر سهگانه فقه شافعی، کلام اشعری و اخلاق و عرفان غزالی استوار است، میتواند ضمن تقویت همزیستی مذهبی و کاهش زمینههای تنش، الگویی کارآمد برای دیگر جوامع اسلامیِ برخوردار از تنوع مذهبی نیز باشد.
. (1405). مدل بومی تقریب مذاهب اسلامی در اندونزی راهبردی بر مبنای فقه شافعی، کلام اشعری و اخلاق و عرفان غزالی/حسین متقی. جریان شناسی دینی-معرفتی در عرصه بینالملل, 7(14), 9-48.
MLA
. "مدل بومی تقریب مذاهب اسلامی در اندونزی راهبردی بر مبنای فقه شافعی، کلام اشعری و اخلاق و عرفان غزالی/حسین متقی", جریان شناسی دینی-معرفتی در عرصه بینالملل, 7, 14, 1405, 9-48.
HARVARD
. (1405). 'مدل بومی تقریب مذاهب اسلامی در اندونزی راهبردی بر مبنای فقه شافعی، کلام اشعری و اخلاق و عرفان غزالی/حسین متقی', جریان شناسی دینی-معرفتی در عرصه بینالملل, 7(14), pp. 9-48.
CHICAGO
, "مدل بومی تقریب مذاهب اسلامی در اندونزی راهبردی بر مبنای فقه شافعی، کلام اشعری و اخلاق و عرفان غزالی/حسین متقی," جریان شناسی دینی-معرفتی در عرصه بینالملل, 7 14 (1405): 9-48,
VANCOUVER
. مدل بومی تقریب مذاهب اسلامی در اندونزی راهبردی بر مبنای فقه شافعی، کلام اشعری و اخلاق و عرفان غزالی/حسین متقی. جریان شناسی دینی-معرفتی در عرصه بینالملل, 1405; 7(14): 9-48.